this wblog hacked by mafiya & ahreman & ali blaine
t
his wblog hacked by mafiya & ahreman & ali blaine



t
his wblog hacked by mafiya & ahreman & ali blaine




شاید تماشای نقاشی هایی از یک پسر بچه خیابانی کچل و زشت با گوشهای بزرگ و لباس خواب گشاد برای خواننده امروزی چندان جذاب نباشد. حتی نوشته های طنز آمیزی که بر روی لباس زرد پسرک نوشته شده و صحبت های پسرک را بیان می کند نیز ممکن است اکنون لوس به نظر برسند.
ولی همین پسر زشت با داستانهای معمولی اش بیش از یک قرن پیش پایه گذار پدیده ای شد که در دوران طلایی خود در دهه پنجاه یکی ازبزرگترین صنایع سرگرمی در امریکا محسوب شده و امروزه نیز - اگر چه در مقیاس کوچکتر - از جایگاه قابل توجهی برخودار است.
اگرچه کمیک استریپ امروزه در اقصی نقاط دنیا به اشکال و سبک های مختلف تولید می شود و طرفداران زیادی دارد، ولی در هیچ جای دنیا به اندازه زادگاهش، یعنی امریکا، در اعماق فرهنگ عمومی مردم جا خوش نکرده است. از این رو همواره بسیاری از علاقه مندان و کارشناسان کمیک استریپ برای به دست آوردن درک بهتر از این هنر به مطالعه سیر تکاملی آن در امریکا پرداخته اند.
سرآغاز
اولین کمیک های امریکایی در اواخر قرن نوزده میلادی و به هدف بالا بردن فروش روزنامه ها در روزهای یکشنبه به وجود آمدند.
بسیاری، پیدایش نخستین کمیک را به ریچارد اتکالت،
پدید آورنده کمیک «خیابان هوگان» نسبت می دهند. او که کار هنری خود را به
عنوان یک تصویرگر در روزنامه «نیویورک ورلد» متعلق به جوزف پولیتزر آغاز
کرده بود، در سال ۱۸۹۵ و زمانی که روزنامه پولیتزر فروش خوبی نداشت، کشیدن
کارتونی را شروع کرد که تقریبا به تنهایی توانست روزنامه او را از
ورشکستگی نجات دهد.
این کارتون که شخصیت اصلی آن پسر بچه کچل معروف ما بود، با چنان استقبالی روبرو شد که در مدت کوتاهی تیراژ روزنامه را از 20 هزار به يکصد هزار افزایش داد.
موضوع این مجموعه کارتونی که در روزهای یکشنبه منتشر میشد شوخی و انتقاد به آداب و رسوم طبقه مرفه جامعه امریکایی بود که در قالب کارها و سخنان کنایه آمیز این پسر بچه خیابانی - سخنانی که روی لباس یکسره و گشاد او نوشته شده بود - بازگو می شد.
کمی بعد، چاپگران روزنامه «ورلد» که آن روز ها برای نخستین بار چاپ رنگی را تجربه میکردند، لباس این پسر را برای آزمایش رنگ زرد انتخاب کردند، و این کارتون به «پسر زرد» شهرت یافت.
با مشاهده محبوبیت این کمیک، راندلف هرست صاحب امتیاز روزنامه «نیو یورک ژورنال آمریکن» که همزمان در نیویورک منتشر می شد و رقابت شدیدی با روزنامه پولیتزر داشت، با دادن پیشنهاد مالی وسوسه انگیزی توانست ریچارد اتکالت و کمیک محبوب اش را به روزنامه خود ببرد و با این کار آغازگر جنجال و کشمکشی بین این دو روزنامه شد که سالها به طول انجامید و پای هر دو روزنامه را به دادگاه کشاند.
عبارت «روزنامه نگاری زرد» نیز با توجه به نقش محوری «پسر زرد» در این ماجرا بر سر زبانها افتاد.
با توجه به محبوبیت حیرت انگیز کارتون های پسر زرد، روزنامه های دیگر نیز به پیروی از روزنامه «نیویورک ورلد» اقدام به تولید ضمیمه های کمیک در روزهای یکشنبه نمودند و به زودی تب این نوع کارتون ها سراسر امریکا را فرا گرفت.
در همین سالها بود که مشخصات پایه ای کمیک های امروزی شکل گرفت؛ شخصیت های ثابت هر هفته مانند یک سریال تلویزیونی در نقاشی یک کمیک ظاهر می شدند و سخنانی طنز آمیز بیان می کردند و بادکنک های گفتاری - به صورت خطوطی بسته - صحبت های شخصیت ها را در خود جا می دادند. با وجود اين، اکثر کمیک ها در قالب یک عدد نقاشی هفتگی و در یک پانل یا فریم ساخته می شد.
دو سال دیگر طول کشید تا اصلی ترین مشخصه کمیک های امروزی، یعنی چند-پانلی بودن آنها به وجود بیاید.
در سال ۱۸۹۷ رودالف درکس،
مهاجر آلمانی که در روزنامه هرست کار میکرد، کمیک استریپی به وجود آورد که
برای اولین بار در هر نوبت از چند نقاشی در کنار هم، مانند فریم هایی از
یک فیلم، برای بازگو کردن داستان استفاده می کرد.
این کمیک که «بچه های کاتزن يامر» نام داشت، در واقع لغت «استریپ» يا «نوار» را در واژه «کمیک استریپ» نشاند و فصل جدیدی در این راه گشود.
رودالف درکس این کمیک را با الهام از داستانهای مصور هموطن آلمانی خود ویلهلم بوش، به نام "مکس و موریتس" ساخته بود، کتابهایی که در زمان کودکی خود در آلمان خوانده بود. از همین رو تاثیر اروپایی ها در شکل گیری هنر کمیک غیر قابل انکار است.
موضوع این کمیک استریپ درباره خرابکاری های دو پسر بچه شیطان به نام هانس و فریتز بود که با لهجه غلیظ آلمانی صحبت می کردند.
کمیک استریپ در محکمه
با
مشاهده استقبال بیش از پیش مردم از این نوع کمیک جدید، این بار نوبت
پولیتزر بود که «بچه های کاتسن يامر» را از چنگ هرست و « ژورنال آمریکن»
او درآورده و با پیشنهادی هوس انگیز، درکس را به روزنامه خود ملحق کند.
این حرکت با شکایت هرست روبرو شد و نخستین پرونده قضایی راجع به کمیک
استریپ و حق نشر آن شکل گرفت.
با رای دادگاه، حقوق استفاده از شخصیت های این کمیک در اختیار درکس، خالق آنها، قرار گرفت ولی حق استفاده از عنوان آن (بچه های کاتسن يامر) به هرست و روزنامه اش واگذار شد.
بدین ترتیب درکس در«نیویورک ورلد» نام کمیک خود را به «هانس و فریتز» (و بعد ها به «کاپیتان و بچه ها») تغییر داد و هرست نیز با استخدام هنرمندی دیگر تحت عنوان اصلی «بچه های کاتسن يامر» کمیک استریپی با شخصیت های مشابه منتشر کرد.
این دو کمیک استریپ تا سال 1979 که انتشار «کاپیتان و بچه ها» برای همیشه متوقف شد همزمان منتشر شدند. امروزه «بچه های کاتسن يامر» هنوز توسط های آیزمن تولید شده و لقب قدیمی ترین کمیک استریپ دنیا را با خود یدک میکشد.
شروع دوران طلایی
شیوه جدید کمیک نویسی که درکس پایه گذاری کرده بود مورد تقلید صدها کمیک نگار دیگر قرار گرفت و با پیشرفت فناوری چاپ رنگی، کمیک استریپ ها بیش از پیش شکوفا شدند و روز به روز به تعداد آنها افزوده شد.
در اوایل دهه ۱۹۰۰ ، بیش از ۱۵۰ استریپ توسط سندیکاها توزیع و در روزنامه های مختلف چاپ می شدند. در این زمان کمیک استریپ دیگر مختص روزهای یکشنبه نبود و اکثر روزنامه ها، علاوه بر روزهای یکشنبه که ضمیمه کمیک پر و پیمانی داشتند، صفحات روزانه ای نیز به کمیک استریپ اختصاص میدادند.
بدین ترتیب استریپ سازی به شغل تمام وقت هنرمندانی تبدیل شد که برای سندیکا ها کار کرده و از طریق آن کمیک هایشان را در سراسر آمریکا توزیع می کردند.
بسیاری
از کمیک نویسان روزنامه ای از این دوران به عنوان دوران طلایی کمیک یاد می
کنند. چرا که این تنها دوره ای در تاریخ بود که نقاشی های رنگی هر کمیک در
اندازه های بسیار بزرگ به چاپ می رسید و هنرمندان از نظر جا در مضیقه
نبودند.
سرزمین رویایی
سی سال دیگر، یعنی تا اواسط دهه بیست، طول کشید تا قدم بزرگ بعدی در سیر تکاملی کامیک برداشته شود. در این مدت، طنز و شوخی کوتاه، محور اصلی داستانهای کمیک ها را تشکیل می داد و نقاشی های کارتونی سبک حاکم بر این استریپ ها بود.
همچنین، داستانهای کمیک معمولا دنباله دار نبود و با وجود شخصیت های ثابت، در هر نوبت آن داستان آغاز و پایانی مشخص داشت.
در همین دوران یک کمیک استریپ با نوآوری هایش زمینه ساز تغییر و تحولی بزرگ در صنعت کامیک گشت. در اکتبر سال ۱۹۰۵، اولین قسمت از کمیک استریپی در روزنامه نیویورک هرالد منتشر شد که به عقیده بسیاری از کارشناسان یکی از بهترین کمیک استریپ های تاریخ این هنر است.
این کمیک استریپ، که بر خلاف نمونه های دیگر زمان خود کاری جدی، سورئال، و بعضا خوفناک بود، «نیمو کوچولو در سرزمین رویاها» نام داشت و حکایت مصور خوابهای پسر کوچکی به نام نیمو و دنیای مشوش رویاهای او بود.
نویسنده این کامیک، وینزور مک کی، یکی از معدود کمیک نگارانی است که کارهایش در موزه متروپولیتن نیویورک به نمایش درآمده اند و همواره به خاطر سبک دقیق و زیبای نقاشی هایش مورد تقدیر و ستایش قرار گرفته است.
اگر چه این کمیک استریپ با موضوعات «بزرگسالانه» و جدی ترش از محبوبیت عمومی کمتری نسبت به دیگر همقطاران خود برخوردار بود، ولی با جلب توجه منتقدان هنری موجب پیدایش جنگ دیگری بین سردبیران روزنامه های معروف برای آوردن مک کی به روزنامه خود شد.
مهمتر از آن، این کمیک با وارد کردن شاخصه های جدید به این عرصه - مانند ادامه دادن یک داستان در چند هفته - راه را برای نوع جدیدی از کمیک ها گشود که در آنها ماجراجویی حرف اول را میزد.
تولد ماجراجویان: تابز، گوردون و تارزان
آوریل سال ۱۹۲۴ شاهد دوران جدیدی در بلوغ کمیک استریپ بود. در آن ماه، روی کرین بیست و دو ساله، داستانهای «واشنگتن تابز» را خلق کرد. واشنگتن تابز، پسر جوانی بود در جستجوی گنج و با ماجراهای هیجان انگیز خود هفته به هفته خوانندگان را به دنبال خود همراه می ساخت.
بدین ترتیب برای اولین بار کمیک استریپی سریالی و دنباله دار به وجود آمد که ماجراجویی را جایگزین طنز کرد. این بار نیز استقبال بی اندازه مردم از این کمیک استریپ موجب پیدایش کمیک های بیشمار دیگر در همین سبک شد.
از جمله معروف ترین این کمیک ها، باک راجرز، داستان علمی - تخیلی خلبانی بود که پس از گیر افتادن در غار و استنشاق گازی بیهوش کننده، ۵۰۰ سال به خواب فرو می رود. پس از به هوش آمدن، باک با دنیایی روبرو می شود که در آن مغولها آمریکا را تسخیر کرده و عده ای مبارز در حال جنگیدن با آنها هستند.
بدین ترتیب باک نیز به صف مبارزان پیوسته و درگیر نبردی پایان ناپذیر برای آزاد سازی آمریکا میشود.
کمیک استریپ ماجرایی مشهور دیگر، تارزان، انسان معروف جنگلی بود که با حیوانات وحشی نبرد کرده و به خاطر پخش سریالهای تلویزیونی آن در ایران نیز شخصیتی شناخته شده است.
این استریپ توسط هارلد فاستر، یکی از بزرگان هنر کمیک در امریکا در ژانویه ۱۹۲۹ خلق شد و مورد استقبال فراوان قرار گرفت.
بعد از مدت کوتاهی فاستر توجه اش را به پروژه های دیگر معطوف کرد و کار نقاشی کمیک استریپ تارزان را رکس مکسون بر عهده گرفت. 
از جمله کمیک استریپ های ماجرایی محبوب دیگر که در همان دوران چاپ شد می توان از دیک تریسی، ماجراهای نبرد پلیس مخفی با گانگستر ها و فلش گوردن، داستان جنگ قهرمانی به نام فلش گوردون با دشمنی شرور در فضا نام برد.
اما
در همان حال که فلش گوردن بر روی کره مریخ با دشمنان بشریت گلاویز می شد،
تحول دیگری بر روی زمین در حال شکل گرفتن بود که انقلابی در صنعت کمیک به
وجود می آورد؛ انقلابی به نام «کتاب کمیک».
در نخستین سال های دهه سی میلادی، در کوران بحران اقتصادی، افسردگی بزرگ کاملا بر امریکا سایه افکنده بود.
ولی بر خلاف جامعه امریکا، صنعت کمیک استریپ نه تنها افسرده نبود، بلکه دوران طلایی خود را تجربه می کرد.
شرایط
بد اقتصادی و کمبود منابع تفریحی دیگر باعث شده بود تا مردم برای سرگرمی
به کمیک خوانی - تفریحی ارزان قیمت - روی بیاورند و کمیک استریپ ها که تا
آن زمان در روزنامه ها چاپ می شدند طرفداران بسیاری داشتند.
در این شرایط، و در سال ۱۹۳۳، چاپخانه ایسترن کالر پرس به پیشنهاد یکی از مدیران فروشش یعنی ماکسول گینز
تصمیم گرفت تا برای صرفه جویی در هزینه از کار انداختن دستگاه چاپ و
دوباره روشن کردن آن میان کارهای نشر، با چاپ ضمیمه هشت صفحه ای کمیک
استریپ دستگاههای خود را روشن نگاه دارند.
آنها با تا کردن صفحات
این ضمیمه که حاوی کمیک استریپ هایی بود که قبلا در روزنامه ها چاپ شده
بودند، کتابچه ای با قطع کوچکتر از روزنامه به وجود آوردند که زمینه ساز
پیدایش اولین کتابهای کمیک مدرن شد. 
این کتابچه که «کارناوال شادی» نام داشت به طور مجانی و به ازای کوپن هایی که داخل برخی از محصولات خانگی موجود بود برای مردم فرستاده می شد.
با مشاهده استقبال مردم از این کتابچه ها، ایسترن کالر در سال بعد با همکاری انتشارات دل - که خود دو سال قبل برای مدت کوتاهی اقدام به چاپ کتابچه مشابهی کرده بود - ضمیمه کمیک دیگری به نام «لطیفه های مشهور»
چاپ کرد و برای نخستین بار آن را به قیمت ده سنت در دکه های روزنامه فروشی
توزيع کرد. با فروش خوبی که این مجله کمیک به دست آورد، ایسترن کالر
انتشار آن را به صورت ماهانه ادامه داد.
اولین کتاب کمیک
ضمیمه های اختصاصی کمیک به مذاق مردم خوش آمده بود و مثل همیشه ناشران دیگر نیز به قطار پیوسته و کتابچه های کمیک خود را یکی بعد از دیگری به چاپ رساندند.
یکی از این ناشران، به نام نشنال پریودیکالز (دی سی کامیکز فعلی)، در سال ۱۹۳۵ اولین مجله کمیک خود را به نام «کمیک های بامزه جدید» به چاپ رساند که بر خلاف اسلاف خود، همانطور که از نامش بر می آمد به جای چاپ مجدد کمیک های روزنامه ای، فقط از کمیک های جدید و اوریژینال استفاده می کرد که برای این کتابچه تولید شده و در جای دیگری چاپ نشده بودند.
این کتابچه، به عقیده اکثر تاریخشناسان کمیک، اولین کتاب کمیک مدرن امریکایی محسوب می شود. 
ناشران دیگر نیز به تدریج دست به تولید چاپ کمیک های اوریژینال زدند و تعداد این کتابها بیشتر و بیشتر شد.
یک کتاب کمیک معمولی، در آن زمان معمولا ۵۰ تا ۶۰ صفحه داشت و هر چند صفحه آن به یک کمیک اختصاص داده میشد.
پس
از این تحول مهم، دیگر کمیک استریپ اجاره نشین روزنامه نبود و در قالب این
ضمیمه ها خانه ای از آن خود داشت، خانه ای بزرگ که فرصت آزمایش را فراهم
کرده بود.
به این ترتیب کمیک نگاران با آزادی عمل بیشتری که به دست آورده بودند سبک های مختلفی را برای کمیک های خود امتحان کردند و به نوعی دوران آزمون و خطا را سپری می کردند.
به تدریج با افزایش روزافزون شمار مجلات کمیک، کیفیت آنها رو به نزول رفت. تا اینکه در سال ۱۹۳۸ سوپرمن از راه رسید.
هفت سال انتظار
برای شناختن ماجرای سوپرمن باید هفت سال به عقب بازگردیم، یعنی زمانی که کتابهای کمیک هنوز به وجود نیامده بودند.
جو شوستر و جری سیگل دو نوجوان در اوهایو بودند که از بچگی به داستانهای تخیلی و کمیک های ماجرایی علاقه داشتند.
این
دو همکلاسی پس از آشنایی با یکدیگر در سن هفده سالگی و در سال 1931، شروع
به ساختن مجله آماتوری کمیکی به نام "علمی تخیلی" برای مدرسه شان کردند که
در آن کمیک های خود و دوستانشان را به چاپ می رساندند. در آن کمیک ها جری
سیگل شخصیتی خلق کرده بود که از قدرت های خارق العاده ای برخوردار بود.
به
تدریج این شخصیت، نام سوپرمن به خود گرفت. این سوپرمن مردی بود زمینی که
میتوانست صدها متر به آسمان بپرد و تیر تفنگ را با سینه خود دفع کند.
در سال ۱۹۳۳ شوستر و سیگل بر آن شدند تا کمیک سوپرمن را در روزنامه های معتبر به چاپ رسانند یا به سندیکاهای کمیک بفروشند. به همین منظور با امید بسیار نمونه هایی از کمیک استریپ خود را برای تمام روزنامه ها و سندیکاهای معتبر ارسال کردند. ولی روزنامه ها یکی پس از دیگر دست رد به سینه آنها زدند.
پس
از یک سال تلاش بی حاصل، شوستر دلشکسته تمامی کمیک هایی که درست کرده
بودند را پاره کرد و قسم خورد تا دیگر خیال سوپرمن را از سر بیرون کند.
یکسال
بعد در یک شب گرم تابستانی ناگهان ایده جدیدی به ذهن جری سیگل که هنوز
سودای سوپرمن را در سر می پروراند رسید. او همان شب ایده خود را با شوستر
در میان گذاشت و شوستر نیز با شنیدن آن دوباره به سوپرمن امیدوار شد.
سوپرمن
جدید سیگل، انسانی فضایی بود از سیاره ای رو به نابودی به نام کریپتون.
پدر و مادر او قبل از انهدام سیاره به منظور نجات فرزندشان او را در
کپسولی قرار داده و در فضا رها می کنند. کپسول در کره زمین فرود آمده و
سوپرمن که ظاهری زمینی داشته توسط زن و شوهری که کپسول را یافته اند بزرگ
می شود و با پی بردن به قدرت های مافوق انسانی خود زندگی دوگانه را در پیش
می گیرد که در آن نقش یک روزنامه نگار خجول و یک قهرمان خوب را همزمان
بازی می کند.
سیگل و شوستر به سرعت دست به کار شده و نمونه هایی
از سوپرمن جدید خود را دوباره برای روزنامه ها فرستادند ولی این بار نیز
با همان جواب قبلی مواجه شدند. روزنامه ها به آنها می گفتند که کمیک آنها
زیادی فانتزی و غیرواقعی است و خوانندگان هیچوقت از آن خوششان نخواهند
آمد.
چهار سال دیگر گذشت تا این بار پیدایش کتابهای کمیک فرصت
جدیدی برای سیگل و شوستر فراهم آورد تا بار دیگر شانس خود را با سوپرمن
امتحان کنند.
سوپرمن از راه رسید
در سال ۱۹۳۸ شوستر و سیگل با ماکسول گینز ملاقات کردند و کمیک سوپرمن را به او نشان دادند.
ماکس
که آن زمان در کمیک دی سی کار می کرد، به نمونه های آنها نگاه کرد ولی
علاقه ای به انتشار آنها نشان نداد. اما آنها را به همکار دیگر خود شلدون مایر
که در پی چاپ کمیک جدیدی بود معرفی کرد و شلدون مایر نیز بلافاصله با
پرداخت تنها ۱۳۰ دلار تمامی حقوق سوپرمن را از آن دو جوان خرید و آن را به
عنوان کمیک روی جلد اولین شماره مجموعه اکشن کامیکس چاپ کرد. 
بدین ترتیب ماجرای پر فراز و نشیب شوستر و سیگل پس از هفت سال به پایان رسید، ولی داستان سوپرمن تازه شروع شده بود.
اولین
شماره سوپرمن با استقبال خارق العاده ای روبرو شد و این موفقیت از چشم
سایر ناشران پنهان نماند. آنها نیز بی درنگ سوپر قهرمان های خود را پدیده
آوردند که هر کدام قدرت های خارق العاده تری نسبت به دیگری داشتند.
تا سال ۱۹۴۱ تعداد این شخصیت ها سر به فلک گذاشته بود. دیگر کتابهای کمیک، دوران آزمون و خطا را پشت سر گذاشته و فرمول برنده خود را در سوپر قهرمانها پیدا کرده بودند. اینجا بود که کتابهای کمیک به راستی حساب خود را از کمیک های روزنامه ای سوا کردند و به رسانه ای مستقل تبدیل شدند.
استریپ
های روزنامه ای به درد سوپرقهرمانها نمی خورد. در آنجا چیزی خارق العاده
تر از تارزان و فلش گوردن پیدا نمی شد. کتابهای کمیک، از سوی دیگر، قلمرو
قهرمانان بود.
قهرمان ها در خدمت جنگ
با آغاز جنگ جهانی دوم در اوایل دهه چهل، سوپرقهرمان ها پرچمدار پروپاگاندای ضد نازی شدند.
کمیک نگاران، بهترین ضدقهرمان را در هیتلر یافته بودند و داستانهای کمیک پر بود از نبرد قهرمان های محبوب با هیتلر و سربازان نازی.
در
چنین شرایطی یکی از ماندگارترین شخصیت های کمیک به نام کاپیتان آمریکا نیز
با کوباندن مشتی بر دهان هیتلر که بر روی جلد شماره اول کمیک استریپش نقش
بسته بود وارد صحنه شد. 
کم کم با سرد شدن شعله های جنگ، تب پر حرارت کمیک استریپ های قهرمانی نیز فروکش کرد.
تقاضا برای خرید اینگونه کمیکها پایین آمده بود و ژانر های دیگر نیز وارد صحنه شده بودند. کمیک هایی با شخصیت های حیوانی (مثل شخصیت های کارتونی دیسنی) طرفداران زیادی پیدا کرده بود.
همچنین کمیک های علمی تخیلی و استریپ هایی مانند آرچی که گروه سنی نوجوانان را مخاطب قرار داده بود نیز از فروش خوبی برخوردار بود.
ولی
تاثیر منفی افول کمیک های قهرمانی – که شالوده صنعت کمیک را تشکیل می
دادند –بیش از این بود که با فروش نسبتا خوب اینگونه کمیک ها خنثی شود. به
همین دلیل صنعت کمیک از دوران طلایی خود فاصله گرفت.
در چنین
شرایطی صنعت کمیک، بسان یک کارآگاه دنبال سرنخی بود تا جادوی گذشته خود را
بازیابد. سرنخی که به داستانهای جنایی گره خورده بود.
محبوبیت به زور تفنگ
در اواخر دهه چهل به جز سوپرمن، بت من، و واندر وومن، دیگر هیچ اثر دیگری از صدها همپای سوپر قهرمان آنها در کمیک ها به چشم نمی خورد. ابرقهرمان های دیگر که در دوران رونق داستانهای قهرمانی، پدید آمده بودند، همگی با گذشت سالها محو شده و میدان را ترک کرده بودند.
در عوض کمیک های جنایی
یکه تاز بازار کمیک بودند و طرفداران بسیار زیادی داشتند. «جنایات واقعی»،
«جنایات وسترن واقعی»، «زنان تبهکار»، «نبرد با جنایت»، و «جنایت توسط
زنان» نمونه هایی از این گونه کمیک های پرطرفدار بودند. 
این
کمیک ها، بی پرده و با خشونت تمام به داستانهای جنایی و کاراگاهی
میپرداختند. تصاویری مثل شلیک گلوله به پیکر خون آلود مردی سرنگون شده و
یا سوزانده شدن یک زن خانه دار بوسیله اجاق گاز توسط یک جانی در روی جلد
این کمیک ها کاملا عادی بود.
علاوه بر کمیک های جنایی، داستانهای
ترسناک نیز در این دوره بسیار محبوب بودند. این کمیک ها خشونت تصویری را
از کمیک های جنایی نیز فراتر بردند و از نشان دادن هیچ چیز دریغ نمی
کردند.
بارزترین تاثیر این کمیک ها بر روی روند کمیک نگاری تاثیر هنری آنها بود.
مطلب حاضر، سومین بخش از تاریخچه کمیک استریپ ها است

در
دهه پنجاه، پیشخوان کمیک فروشی های امریکا پر بود از کتاب های جنایی و
ترسناک که بی پروا به تم هایی مثل سکس و خشونت می پرداختند. خوانندگان
جوان به این جور کمیک ها معتاد شده بودند و ناشران کمیک نیز سعی داشتند تا
با چاپ کمیک هایی جنجالی از این فرصت طلایی استفاده کنند.
همین بی پروایی سبب شد تا کمیک ها مورد هدف گیری سیاستمداران و فرهنگیان جامعه امریکا قرار گیرند.
همه علیه کمیک
اولین
ضربه اساسی که به پیکره صنعت کمیک از زمان پیدایش آن نواخته شد از جانب
سنای امریکا بود. آن گونه که نقل می شود، بعد از اینکه یکی از سناتور ها
به طور اتفاقی چشمش به کتاب های کمیک پسرش افتاد از محتویات و تصاویر بی
پرده آن ها به شدت برآشفته شد و تصمیم گرفت تا مساله را با همکارانش
درمیان بگذارد. او پس از مشورت با سناتور های دیگر کمیته ای برای بررسی
اثرات مخرب کتاب های کمیک بر روی جوانان آمریکایی در سنای امریکا تشکیل
داد. حاصل تحقیقات این کمیته گزارشی بود که در آن از کمیک ها به عنوان یکی
از عوامل اصلی گسترش جرم، جنایت و فساد در میان جوانان آمریکایی نام برده
شده بود.
ضربه دوم که باعث شد مردم عادی امریکا نیز با
سیاستمداران در مخالفت با کتاب های کمیک همراه شوند انتشار کتابی بود که
توسط روانشناسی امریکایی به نام فردریک ورتهام [Fredric Wetham] نوشته شده
بود. این کتاب که «اغفال معصومان» [Seduction of the innocent] نام داشت
به شدت به صنعت کمیک استریپ تاخته و کتاب های کمیک را به منحرف ساختن
کودکان متهم کرده بود. از نظر دکتر ورتهام کمیک های جنایی و حتی قهرمانی
در لایه های عمیق تر خود مایه های سادیستیک و همجنسگرایانه ای داشتند که
جوانان امریکایی را به اعتیاد، خشونت، و پرخاشگری ترغیب میکرد.
به
این ترتیب، جنگی تمام عیار با کمیک ها آغاز گردید. کتاب های کمیک در مراسم
عمومی در سراسر امریکا به آتش کشیده شده و در بسیاری از شهرهای امریکا
فروش این کتاب ها ممنوع اعلام شد. در سایر شهرها نیز مغازه داران به جز
کمیک های کارتونی مانند کتاب های «دیزنی» یا «آرچی» حاضر به فروش هیچ نوع
کمیک دیگری نبودند.
پس از این تحولات صنعت کمیک، که تا چند سال
پیش از آن بزرگترین صنعت سرگرمی امریکا محسوب می شد، آن چنان ضربه ای خورد
که هیچگاه نتوانست خود را مانند گذشته بازیابد. در میانه دهه پنجاه تقریبا
تمامی ناشران اصلی کمیک تعطیل شده و یا تیراژ ناچیزی داشتند. از این
سالهای تلخ همواره به عنوان تاریکترین دوران تاریخ کمیک یاد می شود.
بسیاری
از ناشران کوچک ورشکست شدند. «ایسترن کالر» (ای سی) نیز که از بزرگترین
ناشران کتاب های کمیک بود، انتشار کمیک هایش را متوقف كرد و به جای آن
مجله فکاهی جدیدی به نام «مد» [mad] پدید آورد که تا امروز چاپ می شود.
تنها «دی سی کامیکس» و «دل» که از اول هم وارد بازار کمیکهای جنجالی نشده بودند، توانستند کمابیش روال گذشته خود را ادامه دهند.
آغاز ره پنجاه ساله 
اگرچه
این تحولات در دنیای کتاب های کمیک تاثیر خود را روی کمیک های روزنامه
ای گذاشته بود، ولی در همان سالهای یکی از مشهور ترین استریپ های روزنامه
ای هم بوجود آمد. «پیناتز»، اثر «چارلر شولتز»، ماجرای پسری بدشانس و بی
عرضه و دوستان اوست به همراه سگی به نام «اسنوپی» که اکثر اوقات لمیده بر
فراز خانه اش غرق در تفکرات فیلسوفانه است. این استریپ به یکی از پردوام
ترین و پرتیراژ ترین استریپ های تاریخ تبدیل شد و «چازلر شولتز» تا پایان
عمر تولید آن را ادامه داد. او در سال ۲۰۰۵ از دنیا رفت.
منشوری از آن خود
به
دنبال حمله گسترده جامعه به کتاب های کمیک، ناشران کمیک به منظور آرام
کردن نارضایتی ها منشور کمیک را پدید آوردند. این منشور قوانین اخلاقی
بسیار سختی را برای انتشار کمیک ها وضع کرده بود. به عنوان مثال، زنان در
کمیک ها حق نداشتند لباس های باز و یا مایو های دو تکه بپوشند. خشونت، خون
و یا کلماتی مثل «وحشت» به طور کلی منع شده بود. تنها کمیک هایی که از
قوانین این منشور پیروی می کردند، می توانستند علامت منشور را روی جلدشان
قرار دهند.
با وجود اين، فیل عظیم صنعت کمیک به سگی نزار تبدیل شد و در انتظار قهرمانی بود که از راه برسد و او را نجات دهد.
بازگشت قهرمانان
این
بار نیز سوپرقهرمان ها بودند که به نجات صنعت کمیک آمدند. آن ها که با
ورود خود در دهه چهل دوران طلایی کمیک را رقم زده بودند، نزدیک به یک دهه
بود که جای خود را به پلیس ها، کارآگاه ها و تبهکاران داده بودند.
تبهکارانی که صنعت کمیک را تا ورطه نابودی پیش برده بودند. اما بار دیگر
زمان بازگشت قهرمانها فرا رسیده بود. 
نخستین
نشانه های بازگشت آنها در «دی سی کامیکس» شکل گرفت. نیمه دوم دهه پنجاه
شاهد بازگشت قهرمان های قدیمی و همچنین پیدایش قهرمانهای جدید بود. از
جمله این قهرمان ها میتوان از «فلش» [flash] و «مبارزان ناشناخته ها»
[challengers of the unknown] نام برد.
فلش یک سوپر قهرمان به رسم
سوپر قهرمان ها قدیمی بود، ولی مبارزان ناشناخته ها یک گروه چهار نفری
بودند که قدرت های آن چنان فوق العاده ای نداشتند. آن ها چهار انسان
معمولی بودند که هر یک در کارشان خبره بود؛ یکی کشتی گیر بود، دیگری
دانشمند، سومی خلبان و آخری دلقک. آن ها بعد از این که به طرز معجزه آسایی
از یک سانحه هوایی جان سالم به در برند، هم پیمان شده و در محیطی علمی
تخیلی به نبرد با دشمنان ناشناخته می پردازند.
انتشار مداوم این
کمیک های «قهرمان محور»، در مجلات هفتگی «دی سی کامیکس» و فروش خوب آن ها،
زمینه را برای بازگشت قهرمان ها و خارج شدن صنعت کمیک از وضعیت اسفناک خود
فراهم کرد. تاریخ شناسان کمیک از این تحولات به عنوان آغاز دوران نقره ای
کمیک یاد می کنند. اما آنچه به راستی رسیدن دوران نقره ای را رقم زد کمیک
های «مارول» و قهرمانهای آن بودند.
قهرمان های مشکل دار
شاید
هیچکس به اندازه «جک کیربی»، در صعود دوباره کمیک های امریکایی نقش عمده
ای بازی نكرده باشد. او که در «دی سی»، پیشتازان ناشناخته ها را راه
اندازی کرده بود، در سال ۱۹۵۹ از «دی سی کامیکس» به انتشارات اطلس رفت،
ناشری که به زودی نام خود را به «مارول» تغییر داد. او در آن جا به درست
کردن کمیک های وسترن و علمی تخیلی مشغول گشت.


در بزکشی، ورزش سنتی و ملی افغانستان، سوارکاران به جای توپ چوگان، بر سر لاشه بز نبرد می کنند. این ورزش خشن و پرتحرک، که در زمین های خاکی برگزار می شود، محبوبیت زیادی در میان مردم افغانستان دارد. این تصاویر، از مسابقه دو تیم ده نفره، در یک نیم روز بهاری (17 حمل / فروردین) در کابل است:









روزنامه نیویورک تایمز، دیروز نوشتهای داشت در مورد دردسرهای وبلاگنویسی حرفهای. به ترجمه آزاد و خلاصه شده این مطلب توجه کنید:
روز به روز بر تعداد کسانی که در خانه کار میکنند و به کامپیوتر و گوشیهای موبایل هوشمند مجهز هستند، افزوده میشود، آنها وبلاگنویسانی هستند که ساعتها، تا زمانی که خسته و فرسوده شوند، کار میکنند و محتوا تولید میکنند، کسانی که رنج بدنی و تنش روانی زیادی را متحمل میشوند.
مرگ!
فوت شدن دو بلاگر مشهور در ماههای اخیر باعث افزایش
حساسیت در مورد سختی کار وبلاگنویسهای حرفهای شده است.
دو هفته پیش، بلاگر مشهوری که در مورد فناوری مینوشت و «راسل شاو» نام داشت، در 60 سالگی در نتیجه سکته قلبی درگذشت. البته او پشت میز کارش نمرد، او در هتلی در سن خوزه درگذشت که قرار بود در آنجا یک همایش فناوری برگزار شود. او پیش از مرگش و بعد از مطلع شدن از مرگ یک وبلاگنویس مشهور دیگر به نام مارک اورکانت، تصمیم گرفته بود سبک زندگی سالمتری در پیش بگیرد.
مارک ارکانت Marc Orchant در در ماه دسامبر سال گذشته در 50 سالگی به خاطر سکته قلبی مرده بود، در همان ماه وبلاگنویس دیگر به نام ام مالک هم دچار سکته قلبی شد اما جان سالم به در برد.
البته رابطهای بین وبلاگنویسی و مرگ پیدا نشده! و استرس ناشی از وبلاگنویسی مستمر هم به مرگ منتسب نشده، ولی دوستان این وبلاگنویسها و خانواده آنها در مورد خطر سبک کاری زیانآور آنها در چندین جا اظهار نظر کردهاند.
به علاوه وبلاگنویسهای دیگر مشکلات دیگری مانند افزایش یا کاهش وزن، اختلالات خواب و خستگی در نتیجه تنش کاری را تجربه کردهاند.
مایکل ارینگتون: «من هنوز نمردهام!»
«مایکل ارینگتون» -مؤسس وبلاگ فناوری معورف تک کرانچ- صاحب وبلاگی است که میلیونها دلار از
محل آگهی برایش درآمدزایی دارد، ولی این موفقیت برای او بدون عوارض نبوده است، او
در سه سال گذشته حدود 13 کیلوگرم اضافه وزن پیدا کرده، دچار اختلال خواب شده و مجبور شده خانهاش را به دفتری کاری
برای خود و 4 کارمندش تبدیل کند.
به درستی مشخص نیست که چه تعداد از وبلاگنویسها به صورت حرفهای و برای پول مینویسند، ولی تعداد آنها حدود چند هزار نفر تخمین زده میشود و شاید به 10 هزار نفر برسد.
گرچه اینترنت توانسته ماهیت کار را عوض کند و دفترهای مجازی واقع در خانهها را جانشین دفاتر روزنامهها و بنگاههای خبری کند، ولی در عین حال جنبه بدی هم دارد: هر کدام از این کارمندان تنها چند کلیک با دفترشان فاصله دارند و این موضوع برای برای «کارگرهای اطلاعاتی وسواسی»، به معنی کار مستمر 24 ساعته است.
وبلاگنویسی برای برخی از وبلاگنویسان بسیار درآمدزا بوده ولی در مقابل برخی فقط 10 دلار بابت هر پست درآمد دارند(چندان هم بد نیست!). بعضیها فقط برای تفریح مینویسند و در مورد همه چیز از ورزش و سیاست گرفته تا تجارت و زندگی مشاهیر اظهار نظر میکنند، ولی برخی به صورت حرفهای برای ناشران آنلاین مینویسند و یا برای خودشان رسانه معتبری دست و پا کردهاند.
بعضی سایتهای تحت مالکیت Gawker Media به وبلاگنویسها بابت نوشتههایشان پول میپردازند و اگر این نوشتهها، خواننده زیادی مثلا بالای 100 هزار پیدا کند، پاداش هم میدهند، چنین چیزی باعث میشود وبلاگنویسی برای کسب پول بیشتر، تشویق به نوشتن بیشتر شوند.
بعضی سایتهای بزرگتر پول بیشتری به وبلاگنویسها میدهند، مثلا یک وبلاگنویس در سال آغازین کارش میتواند 30 هزار دلار درآمد داشته باشد و بعضیها هم می توانند درآمد 70 هزار دلاری کسب کنند.
البته بعضیها از وبلاگنویسهای خستگی ناپذیر هم هستند که شبه امپراتوریهای کوچکی در وب تأسیس کردهاند و صدها هزار دلار در ماه دارند، ولی درآمد بسیاری تنها 1000 دلار در ماه است.
بیخوابی
یکی از موضوعات بسیار رقابتی وبلاگنویسی، حوزه فناوری و اخبار
است. این وبلاگنویسها برای ماندن در میدان مبارزه مجبور به تلاشی 24 ساعته هستند.
سرعت کار برای این وبلاگنویسهای حرفهای بسیار مهم است، اگر آنها تنها چند ثانیه در مورد انعکاس یک رویداد مهم غفلت کنند، بلاگر دیگری از آنها پیشی میگیرد، پست مینویسد و مخاطب و لینک و متعاقب آن درآمد ناشی از جذب آگهی را به دست میآورد.
مایکل ارینگتون در این زمینه میگوید که وبلاگنویسها حتی شبهنگام و زمان خواب نگران اخبار داغ هستند، به گفته او بسیار خوب میشد اگر به روزنامهنگارها و وبلاگنویسها گفته میشد که حق ندارند بین ساعت 8 شب تا صبح، مطلب پست کنند، اینگونه همه می توانستند استراحت کنند، ولی چنین چیزی هیچ وقت رخ نمیدهد!
مک بوکانان 22 سال سن دارد و در سایت Gizmodo مینویسد، این سایت بر معرفی ابزارهای الکترونیکی تمرکز دارد. بوکانان آپارتمان کوچکی در بروکلین دارد و اتاق خوابش حکم دفترش را هم دارد. او در شبانهروز تنها 5 ساعت میخوابد و وقت کافی برای خوردن وعدههای غذایی هم ندارد و همواره مکملهای پروتئینی به قهوهاش اضافه میکند!
با این همه او که تازه از دانشگاه نیویورک فارغالتحصیل شده ، کارش را دوست دارد و از تعامل با خوانندگان و گفتگوی همگانی درباره محصولات جدید لذت میبرد.
کار او به اندازهای فرسودهکننده است که گاهی او در کنار کامپیوتر به خواب میرود، برایان لام، ویراشگر سایت Gizmodo میگوید که اینطور وقتها اگر صدایی از بوکانان نشنود، گمان میکند که او مرده است، چیزی که 4 - 5 بار پیش آمده است!
خود آقای لام سختکوشتر از همه وبلاگنویسهای Gizmodo است و ساعتها صرف نظم دادن به مطالب سایت و رقابتی کردن آن میکند . او اعتقاد دارد که «سیستم پرداخت به ازای کلیک» باعث تأکید بیش از حد بر اهمیت تعداد بازدید از مطالب و کاستن اهمیت روزنامهنگاری شده است.خيلي ها در مورد تفاوت بين دو نوع پردازنده ي ساخت اينتل
يعني پنتيوم و Centrino اطلاعي ندارند . در اينجا قصد دارم
تا شما را با تفاوت هاي اصلي بين اين دو نوع پردازنده آشنا كنم .
- پردازنده
هاي centrino مخصوص نصب بر روي نوت بوك ها طراحي
شده اند و اين پردازنده ها به گونه اي طراحي شده اند كه مصرف كمتر انرژي و توليد
گرماي كمتري دارند . اين پردازنده ها در اصل به نام Mobile
توليد مي شوند و هنگامي كه به همراه چيپ ست 855 شركت اينتل و كارت بي سيم 2100 شركت اينتل همراه شوند ، به نام centrino خوانده مي شوند . اين گروه داراي حافظه ي داخلي از 1 مگابايت تا 2
مگابايت مي باشند كه باعث افزايش قدرت پردازش آنها مي شود و سرعت گذرگاه آنها در
حدود 400MHz
است .
با توليد اين پردازنده ها كه در چند گروه توليد مي شوند ،
وزن نوت بوك ها به علت حذف سيستم هاي خنك كننده بزرگ قبلي و عدم نياز به تجهيزاتي
از اين قبيل ، كاهش چشمگيري داشته و حتي مي توان آنها را به نحو محسوسي باريك تر و
با قطر كمتر ساخت .
|
اکثریت قریب به اتفاق پزشکان در شفاخانه (بیمارستان) هرات در اعتراض به آنچه که گسترش ترور، سرقت و اختطاف (آدم ربایی) در هرات خوانده شده دست به اعتصاب زده اند.
پزشکان شفاخانه هرات پس از گذشت سه روز از اختطاف فرزند یکی از پزشکان این شفاخانه و عدم واکنش دولت به این مسئله دست به اعتصاب زده اند.
آنان از دولت تقاضای رهایی بدون قید و شرط کودک ربوده شده را کرده اند و هشدار داده اند تا زمانی که دولت به خواسته های آنان پاسخ ندهد تمام فعالیت های پزشکی شان متوقف خواهد بود.
نکته:فیلم زیاد ببسنید اینطوری میشه.طرف یه چیزایی شنیده که وضعیت مالی این دکتر خوبه اما مثلا اگه فرض کنیم.خود آقا دزده ماهی 100$دلار در میاوورده آقا دکتر هم خیلی خیلی پولدار بوده میگیم ده برابر آقا دزده نه اصلا بگیم صد برابر آقا دزده در میاره چند صد سال هیچی نخوره می تونه سیصد میلیون دلار رو دربیاره!!؟؟لطفا اگه این آقا رو دیدید بگید بچه رو بیاره مسخره بازی دیگه بسته،مردم مریض دارندAfter 13 years on top, Bill Gates is no longer the richest man in the world, thanks to his unsolicited bid for Yahoo.
That honour now belongs to his friend and sometimes bridge partner Warren Buffett, who now tops the Forbes rich list.
Riding on the surging price of Berkshire Hathaway stock, Buffett has seen his fortune swell to an estimated £31bn - up £5bn from a year ago.
Gates is now worth £29bn and is ranked only third richest in the world.
Although Gates is still up £1bn from a year ago, he would have been as rich - or richer - than Buffett, had Microsoft not made an unsolicited bid for Yahoo at the beginning of February, said Forbes.
The bid hit Microsoft's share price and toppled Gates off his top perch as a result.
The top 20 Billionaires in order:
1 Warren Buffett
2 Carlos Slim Helu
3 William Gates III
4 Lakshmi Mittal
5 Mukesh Ambani
6 Anil Ambani
7 Ingvar Kamprad
8 KP Singh
9 Oleg Deripaska
10 Karl Albrecht
11 Li Ka-shing
12 Sheldon Adelson
13 Bernard Arnault
14 Lawrence Ellison
15 Roman Abramovich
16 Theo Albrecht
17 Liliane Bettencourt
18 Alexei Mordashov
19 Prince Alwaleed
20 Mikhail Fridman
| Born | August 30, 1930
Omaha, Nebraska, United States |
|---|---|
| Occupation | CEO, Berkshire Hathaway |
| Salary | US$100,000 |
| Net worth | ▲US$62.0 billion (2008) [2] |
| Spouse | Susan Buffett (1952–2004), Astrid Menks (2006–) |
| Children | Susie Buffett, Howard Graham Buffett, Peter Buffett |
| Website | berkshirehathaway.com |
1943: (13 years old)
1945: (15 years old)
1949: (19 years old)
1950: (20 years old)
1951: (21 years old)
1952: (22 years old)
1954: (24 years old)
1956: (25 years old)
1957: (27 years old)
1958: (28 years old)
1959: (29 years old)
1960: (30 years old)
1961: (31 years old)
1962: (32 years old)
1965: (35 years old)
1966: (36 years old)
1967: (37 years old)
1969: (39 years old)
1970: (40 years old)
1973: (43 years old)
1979: (49 years old)
1988: (58 years old)
1999: (69 years old)
2002: (72 years old)
2004: (73 years old)
2006: (75 years old)
2007: (76 Years old)
2008: (77 Years old)